خرید بک لینک

 ایندفعه حتما میرم پلیس فتا یا هر جایی که لازم باشه و حتی فکرش رو هم نتونی بکنی، پیدات میکنم.. یقین بدون. برای کسانیکه پشه رو ، رو هوا نعل میزنن پیدا کردن احمقی مثل تو کاری نداره. اونوقت ازت میپرسم چرا اینقدر احمقی که وبلاگی که 20 تا مخاطب هم نداره هک میکنی؟! اینقدر احمق و بیکار و بیماری؟ 

برچسب: نویسنده: مهدی سامانی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 18:23

جهت ریا، من هم جشن عبادتم را  در حضور آقا جشن گرفته ام.. صف دوم ایستادم و سرودی که یکماه تمرین میکردیم را خواندیم و با لباس جشن عبادت به خانه برگشتم. اولین باری بود که آقا سید علی را از نزدیک میدیدم. نیمه شعبان بود و آقا مهمان قمی ها شده بود.. من سراپا گوش و چشم بودم و پلک نمیزدم. کل سخنرانی را حفظ کرده بودم و شب وقتی مهمانها به سخنرانی گوش میدادند جلو جلو جملات آقا را میگفتم. با کلمات خودش..انگار در او محو شده بودم. در روح تک تک کلماتش.. بعد گل قرمزی را که دستم بود با تمام توان پرت کرده بودم و دیده بودم که به داخل جایگاه افتاده است.. کاش فیلم آن روز را پیدا میکردم.. فکر میکنم این روزها روزهای بسیار سختی ست برای آقا.. گروه مذاکره کننده ی خوش خیال و ساده هنوز نقض برجام  را باور نمیکنند. هنوز باور نمیکنند اوبامای باهوش و مودب اینطور مزد خوش خدمتی و نرمش قهرمانانه شان را بپردازد!! هنوز امید دارند تا طرحی که با 100 درصد آرا و بدون حتی یک رای مخالف علیه ایران تصویب شده را اوبامای باهوش و مودب امضا نکند.. یقین کنید همین دستور شل و ول و روی کاغذ که از واکنش دولت ایران به نقض چندم بر

برچسب: نویسنده: مهدی سامانی تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 17:53

امسال شهادت بابا گذشت. ختم قرآن نگرفتم. گفتم بقیه به زحمت می افتن. خودم قرآن میخونم. چند بار بچه ها پرسیدن، ختم قرآن نمیگیری؟ آقا این ابوی محترم ما حاجت همه رو روا میکنه. کربلا میبره. زن میده. شوهر میده. کار میده. شفا میده.. بعد نوبت به ما که میرسه، میگه سوریه ام، سرم شلوغه!! دستم بنده.. خلاصه ایشون برای همه پدره، رفیقه، با مرامه، به ما که میرسه وقت نداره، باید بره،.. ولی ما مثل ایشون نیستیم. چون دلش قد گنگیشکه!! دلش مثل ما بزرگ نیست! زود میشکنه. این ختم قرآن برای ایشون که از طرف ایشون هدیه بدیم به حضرت رسول اکرم.. تولدشون بر امت اسلام مبارک و پر از خیر و برکت. هرکی هر جزئی دوست داشت بخونه. کامنت آزاد و باز که تکراری نخونیم. پ ن: بابا در سال 1363 رفت حج واجب! در بیست و دوسالگی...  

برچسب: نویسنده: مهدی سامانی تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 17:53

"نفوذی" فقط اون کسی نیست که با دشمن قدم میزنه.. فقط اون کسی نیست که از دشمن پول میگیره.. فقط اون کسی نیست که مو به مو خواسته ی دشمن رو اجرا میکنه.. فقط اون کسی نیست که n میلیون تومان براش دلار میفرستن، میره چنج میکنه میزنه به بدن.. فقط اون روز نامه نگاری نیست که علیه استقلال و آزادی مملکتش مقاله مینویسه.. نفوذی فقط اون کارگردان ساده لوح و عشق جشنواره ی اونور آبی نیست که سرتاپای مملکتش رو لجنی و سیاه و کثیف و دلمرده نشون میده.. نفوذی فقط اون مدیر نجومی بگیر و نجومی نشینی نیست که مثل زالو از بیت المال مسلمین تناول کرده.. نفوذی فقط آقازاده هایی نیستند که در اروپا و امریکا بورسیه تحصیلی گرفتند و درحال مدرک گرفتن از کشور برادر و دوست !! انگلستان خبیث هستند.. نفوذی فقط طلبه های کوته فکر و شیعه انگلیسی نیستند.. نفوذی اتفاقا مثل آن بالایی ها که برشمردم تابلو و با اثر و نشانه و علامت ره گیری نیست.. هست و نیست.. اثرش هست و خودش لالوی هزار پیچ و تاب گم شده.. نفوذی همان منافقی ست که امام گفت از کافر بدتر است.. شانه به شانه ی تو در صف نماز می ایستد.. ذکری بر لب و سبحه ای بر کف دارد اما به قول قرآن

برچسب: نویسنده: مهدی سامانی تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 17:53

هر شب ساعت 10 و بیست دقیقه بایدمعمای شاه را به عشق دیدن امام خمینی و شهید مطهری نگاه کنیم.. من قسمتهای ابتدایی را ندیده ام.. منتها از سال 1340 به بعد را به خاطر دیدن امام روح الله دنبال کرده ام.. بعد هی شگفت زده شده ایم که وای نگاه کن چقدر زیباست.. عینِ عینِ خودش است.. ببین حرکات دستش را.. ببین عبا و قبا پوشیدنش را.. ببین نگاه کردنش را.. بعد تر در هر قسمتی او دیالوگ هایش را گفته، دستش را تکان داده، عبا و قبایش را پوشیده.. و ما محو او بوده ایم.. من گریه هم کرده ام.. هربار.. وقتی در خانه ی قم شان برای فیضیه سخنرانی کرد، پیرمردی بود در جمعیت که در حیاط ایستاده بود و به او نگاه میکرد و اشک میریخت آنقدر که شانه هایش تکان میخورد.. یکی مثل من توی سیاهی لشگرها بود که باور نمیکرد اویی که مقابلش در درگاه خانه ی آقا نشسته، بازیگر است و گریمش کرده اند.. امشب آقا مصطفی شهید شد.. قلب همه مان شکست.. امام یکی از غزل هایش را خواند. ما گریه کردیم.. او خواند و ما گریه کردیم.. نمیدانم ما این سریال را اینقدر جدی گرفته ایم و دنبال میکنیم یا همه مثل ما هستند؟.. به سراغ دیوان اشعار امام رفتم. یادم نمی آید چرا

برچسب: نویسنده: مهدی سامانی تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 17:53

اینها را میشناسید؟ همانها که با نزدیک شدن محرم یک هو همگی به یکباره به فکر کمر درد رفتگرها و اسراف و هزینه نذری و فرهنگ شهروندی و تمیزی خیابان ها و سکوت شب و بیمار خوابیده در خانه ی کنار مسجد می افتند! و 355 روز بقیه سال با بریز و بپاش نوروز و یلدا و ختنه سوران و جهازبرون و سگ مستی آخر شب ها و عربده کشی و به لجن کشیدن طبیعت در 13 به در و رقص و هلهله وسط خیابان تا نیمه شب عروسی و چهارشنبه سوری هیییچ مشکلی ندارند! همانها که رسانه ملی را خزو خیل دانسته و سریالهای آبکی ترکی و برنامه های ماهواره ای اپوزیسیون را هرچند بی محتوا و پر از دروغ روی چشم میگذارند! همانها که هنوز هم باور نمیکنند سال 88 رکب خورده اند و سیاهی لشگر فتنه ی اسرائیلی آمریکایی 88 بوده اند.. همان ها که بدون اینکه یک برگ از شرق را بخوانند طرفدار روزنامه ی شرق اند و بدون اینکه یک برگ از کیهان را خوانده باشند از حسین شریعتمداری نفرت دارند!! همان ها که اگر در دولت قبل به خانه و مسکن مهر و کار و ماشین و .. هم رسیده باشند باز تمام مشکلات حال حاضر و آینده ی تا صد سال بعد را به گردن احمدی نژاد می اندازند و در توجیه بی عملی دولت حال

برچسب: نویسنده: مهدی سامانی تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 17:53

بالاخره مستند بی نظیر "در برابر طوفان" رو برای دانلود تو آپارات پیدا کردم. آقای "مهدی نقویان" که قبلا مستند فوق العاده ی "رمز و راز ملکه" رو ساخته بود این بار با یه مستند ده قسمتی شگفت زده مون کرده.. خب من تاریخ معاصر و کلن تاریخ رو خیلی دوست میدارم. طبیعیه که وقتی صدا و تصویر و فیلم های نایابی از تاریخ معاصر که فقط تو کتاب ها خوندم رو میبینم خیلی برام لذت بخشه. منتها از بازخوردهای دیگران اینطور پیداست که حتی کسانیکه دلبسته تاریخ هم نیستند ، در مقابل هنرنمایی و استفاده درست و همه چیز تمامی این مستند سر تعظیم فرود میارن! انتخاب صدای آقای طهماسب برای روایت قصه ی تاریخ شاهکاره.. کلمه بی نظیر یا فوق العاده واقعا برای توصیف این مستند کمه.. خدا رو شکر که رویش های انقلاب رو در زمینه های هنری هم میبینیم.. خدایی که مرتضی آوینی و رسول ملاقلی پور رو از ما گرفت بهمون  نقویانِ در برابر طوفان  و مهدویانِ ایستاده در غبار  رو داده.. پ ن: میرید مستند دربرابر طوفان رو از آپارات دانلود میکنید میبینید. هر ده قسمتش رو. برا تنبلایی مث شما که سال به سال لای کتاب رو باز نمیکنید خوراکه. یعنی خاک

برچسب: نویسنده: مهدی سامانی تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 17:53

در سالن بزرگی نشسته بودم. لیوان آب را رسانده بودم به لبهام. زنی از منتهی الیه سمت چپ ردیف جلو سرش را برگرداند به عقب و خیره شد به چشمهایم. گفت : تشنمه! میشه به من آب بدید؟ میشه برام آب بیارید؟ یک جرعه از لیوان آب هنوز توی دهانم بود. فکر کردم. شاید او از من تشنه تر باشد.. ثواب و لذت سقایت و آب آوری بیشتر از سیراب شدن است.. بی خیال.. لیوان آب را دادم به زن ناشناس.. زن ناشناس در مقابل همه داد میزد .. دعوا میکرد.. رسید به من. با دست نشانم داد. گفت :تو همون کسی هستی که با لیوانِ دهنی خودت به بقیه آب میدی! نگو نه! خودم دیدم!  نمیدانستم باید بخندم یا گریه کنم... گریه کردم.. آنقدر که از خواب بیدار شدم.. کامنتهای جدید پست "من سهمیه ای هستم" در بهمن 92 شاید تعبیر این خواب بود.. جواب دادن به کامنتها شاید مثل همان حرفهایی بود که به زن ناشناس گفتم.. اینکه با توضیح دادن برای تو بیشتر از کمک به تو، احساس خسارت و ناراحتی میکنم.. پ ن: عنوان بیتی است از امام خمینی..

برچسب: نویسنده: مهدی سامانی تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 17:53

تکلیف یک کبوترِ پهلو شکسته چیست؟/وقتی در آشیانه اش آتش به پا شده است...

برچسب: نویسنده: مهدی سامانی تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 17:53

صفحه بندی